منو عبدالله …
پایگاه خبری تحلیلی «باتورسانه»
آنچه در ادامه می خوانید ،خاطره ای است به روایت رزمنده بسیجی ؛دکتر غلامعلی ابراهیمی سوته ازعملیات کربلای پنج،که بمناسبت سالگرد این عملیات از نظر شما مخاطبان گرامی می گذرد.
عملیات کربلای ۵ پر از خاطره است وخاطره مهم زندگی من با یک قهرمان جنگ کهناجی امشد نیز دراین عملیات پیروزمند رقم خورد.
سید عبدالله جعفری؛شیر مرد شجاع ،قوی و نترس همچون شیر در مقابل دشمن میایستاد.اونه تنها روحیه بالایی داشت که خود مجسمه روحیه بخشی بود. با اقتدار ومحکم حرف میزد ودل وجان بچه های جبهه را به بودنش گرم میکرد.
لبخند همیشگی او دلگرم کننده بود.
عبدالله رفیق بود و برادر،نه در پشت سنگر بلکه در میانه آتش و خون درس برادریمیداد.
بیست و پنجم بهمن ماه سال ۱۳۶۵ البته باید از عبدالله پرسید ،حافظه عالی و بیانشیرین او این روزها محور محافل خاطره گویی شهیدان شهر وزادگاهمان است.
داستان مفصل است و به اجماع خلاصه می کنم …
تا عمق سنگر های دشمن نفوذ کرده بودیم، ادامه عملیات کربلای ۵ جمعی گردانحمزه سید الشهدا به فرماندهی سردار حاج ولی الله نانوا کناری و فرمانده گروهانشهید رحیم کریمی اهل سرخرود بودیم.
درگیری ما با دشمن به چندمتری رسیده بود؛یعنی درگیری تن به تن .احمد نصرالله نتاج؛ بی سیم چی ومعلم اخلاق و ادب در کنارم پر کشید.
ابوالقاسم رضایی که بعد ها به معراجرفت ،بدنش پر از ترکش نارنجک شد و من که ۱۷سال بیشتر نداشتم ،تیر مستقیم دشمن استخوان بالای زانوی مرا چنان کرده بود کهفکر کردم پای راستم را ازدست دادم.
فرمانده میدان دستور عقب نشینی داد و من مانده بودم با دوستان شهید و مجروحم .
چپان ؛نوجوانی بسیجی بامهارت خاصی به صورت سینه خیز مرا تا پناهگاه پشتخاکریز جابجا کرد ولی امیدی به همراه شدن با بچه ها نداشتم .تنم رنجور بود . آتشو خون و تاریکی شب ،همه و همه بذر نا امیدی در وجودم کاشت،اما دراین میانه ی یأس و غربت ناگهان سید عبدالله را دیدم که چون همیشه چابک و نترس خودش را به من رساند ومرا به دوش کشید و به سمت عقبه روان شد.
او با کلامش به وجودم آرامش تزریق می کرد:نگران نباش!تا جان در بدن دارم تنهانخواهی بود و چه زیبا او برادری را در آن واقعه پر از خون و خطر تفسیر کرد …
آری !برادر عزیزم سید عبدالله جعفری ؛فرزند رشید ایران زمین؛اهل دیارم ؛خطه مبارک فریدونکنار و قهرمان نبرد با دشمن، از میان دود و آتش و در باتلاق پر خطر نجاتم داد .
در مسیر برگشت عزیزان همرزمم؛سردار قلی پور و شهید سیفایی نیز همراهی ام کردند.
یادش بخیر روزهایی که جان وروح مان در آنجا جاماندو حسرت عقب ماندن از قافله همرزمان آسمانیمان همراهمان شد
خبرگزاری باتو نیوز اخبار ایران و جهان | Bato News Agency 