برای مدیرانی که میراث دار مردانِ مرد این سرزمین اند: پذیرش مسئولیت برای خدا

برای مدیرانی که میراث دار مردان ،مرد این سرزمین اند

🌅 پذیرش مسئولیت برای خدا

بصیر نامی که  راه ومرامش نیز بصیر بود

بادِ گرم جنوب از میانِ نیزارها می‌گذشت و بوی خاکِ آمیخته به باروت در هوا پیچیده بود. صدای اذان ظهر از دوردست می‌آمد، از دلِ سنگرهایی که با دست‌های پینه‌بسته ساخته شده بودند. صدای ترمز تویوتای خاکی فرماندهی لشکر  نگاه همه را به سمت خود کشاند. دونفربالباس سبز سپاه وچهره هایی خاک گرفته از تویوتا پیاده شدند ودرحالی که پوشه ای آبی رنگ در دستشان بودبه سمت مردی رفتندکه آرام کنار خاکریز نشسته بود و با نگاهی عمیق به آسمان خیره مانده بود — همان مردی که رزمندگان او را «حاج‌ بصیر» صدا می‌زدند؛ فرمانده‌ای که نه فریاد می‌زد و نه ادعا داشت، اما حضورش از هزار شعار مؤثرتر بود.

یکی از آن قاصدین لشکر نفس‌نفس‌زنان گفت:

«حاجی! از طرف فرماندهی لشکر ابلاغ شده که از این پس شما فرمانده تیپ یکم هستید.»

صدای باد میان نیزار پیچید. حاجی، بی‌هیچ شادی و بی‌هیچ تردید، فقط نگاهش را از خاکریز گرفت و آرام گفت:

«الان نمی‌تونم جواب بدم… باید فکر کنم.»

همه متعجب شدند. در جبهه، قبول چنین مسئولیتی یعنی افتخار، یعنی اعتماد. اما او، انگار چیزی در درونش در حال سنجیدن بود. آن شب، سکوتش سنگین‌تر از صدای خمپاره‌ها بود. تا نیمه‌شب قدم زد؛ در دلِ تاریکی، زیر ستاره‌هایی که از بالا نظاره‌گر امتحان انسان‌ها بودند.

با خودش گفت:

«حسین! اگر امروز قبول کردی و فردا همین مسئولیت رو ازت گرفتن و گفتن باید بری بشی یه تک تیرانداز ساده… چه می‌کنی؟ دلت می‌گیره یا نه؟»

نفس عمیقی کشید. در دل پاسخ را یافت:

«اگه ناراحت بشم، یعنی هنوز کار برای خدا نیست. اما اگه دلم نلرزید، یعنی این پست و مقام فقط ابزار خدمته نه هدف.»

فردا صبح، وقتی آفتاب از لای نیزار بالا آمد، حاجی ایستاد. چهره‌اش آرام بود، مثل کسی که با وجدان خودش صلح کرده باشد. برادران لشکر دوباره آمدند. این‌بار لبخند زد و گفت:

«قبول کردم.»

یکی از رزمنده‌ها با تعجب پرسید:

«حاجی! چرا دیروز قبول نکردی؟»

وحاج بصیربا همان لبخند همیشگی گفت:

«دیروز هنوز مطمئن نبودم که دلم فقط برای خداست… ولی دیشب مطمئن شدم.»

صدای خمپاره‌ای از دور آمد، اما در دلِ حاج حسین سکوتی ژرف حاکم بود — سکوت مردی که فرماندهی را نه به‌خاطر قدرت، بلکه برای رضای خدا پذیرفت.

در دنیا، مردانی هستند که پیش از هر مسئولیتی، اول خودشان را امتحان می‌کنند…

و همین مردان‌اند که نامشان جاودانه می‌شود.«حاج حسین بصیر؛فرزندعاشورا ،بایک‌دنیا صفاو‌عشق»

🖊️Emojiبه قلم:حسین زکریائی عزیزی

مطلب پیشنهادی

برگزاری امتحانات نهایی در همه استان‌های کشور طبق برنامه ابلاغی از فردا

عبدالرضا فولادوند در گفت‌وگو با باتونیوز، با بیان اینکه طبیعی است در آزمون نهایی به این گستردگی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *